تبليغاتX
عشق و مهربانی

عشق و مهربانی
حرفهایی برآمده از دل یک دوست که تماما" بوی مهر و وفا میدهد...


نوشته شده در تاريخ جمعه بیستم آذر 1388 توسط تربچه


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هجدهم آذر 1388 توسط تربچه




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هجدهم آذر 1388 توسط تربچه


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پنجم آذر 1388 توسط تربچه


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 توسط تربچه

هرگز تو را فراموش نخواهم کرد حتی اگر مرا از یاد ببری

 و هرگز از تو رنجور نخواهم شد چرا که تو را دوست دارم

و دیوانه وار عاشقت شدم
 چرا که مهربانی را در وجودت دیدم
 با چشمانت وجودم را دگرگون ساختی
 و اگر تو نبودی هرگز عاشق نمی شدم 
 نه تو از عشق من دست میکشی
 و نه قلب من از عشقت روی گردان می شود
سوگند که وجود تو در سرنوشت من نوشته شده است

 و اگر با مژگانت اشاره ای کنی فرسنگها راه خواهم پیمود چرا که شب عشق بسیار طولانی است
و قلبم در آرزوی تو می سوزد
آنگاه که از برابر دیدگانم دور شوی
خورشید وجودت پنهان می گردد
و ابرهای غم و اندوه مرا در بر می گیرند
و به دنیای غریبی می برند
همیشه در قلبم حضور داری
و عشقت زندگی ام را گل باران کرده است




نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 توسط تربچه

دو پرستو در آشيانه عشق اینجاست
احمد 26 ساله و همسرش فاطمه 25 ساله ، از زوج هاي معلولي هستند
که مدت يک سال است با يکديگر ازدواج کرده و درخانه هاي مخصوص زوج ها در آسايشگاه کهريزک زندگي مي کنند. احمد دچار معلوليت از هر دو دست و فاطمه از هر دو پا مي باشد.
اين زوج معلول، اما توانمند در زمينه کارهاي هنري فعاليت هايي دارند.
حتما تمامی عکس ها را در ادامه مشاهده کنید .
اینم عشق واقعی که بعضی از آدم ها میگن وجود نداره ولی ببینید
این انسان با چه عشقی داره زندگی میکنه

دو پرستو در آشيانه
 
برای مشاهده تمامی عکس های زندگی این دو پرستو به ادامه مراجعه کنید



ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 توسط تربچه
.:: تقدیم به بهترینم ::..

تو مرا می فهمی من تو را می فهمم و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 توسط تربچه

...اسمان اینجا ابیست....

...من بین غریبه ها نیستم...

...همه اشنایند اما...

...هیچ اشنایی نیست!...

...می دانی...

...دلم بین این همه اشنایان غریبه پوسیده است...

...احساس حباب را حالا می فهمم...

...وقتی روی اب نگران ترکیدن است....

***

بد یعنی :شکستن دل و غرورت...

بدتر یعنی:از دست دادن تکیه گاهت چون حاضری به خاطرش به بد راضی باشی

به عبارتی حاضری دل و غرورت رو فدای حفظ تکیه گاهت کنی

بدترین یعنی:به وسیله تکیه گاهت دل و غرورت بشکنه...

و بعدش هم از دستش بدی...

اما مشکل چیه ؟؟؟

اینه که به یکی غیر خودت تکیه کردی؟...

***

وقتی کسی نیست که به دادت برسه پس داد نزن!

شاید از سکوتت بفهمن که چقدر دردو غم تو وجودته...

***



نوشته شده در تاريخ دوشنبه هجدهم آبان 1388 توسط تربچه

دوســت دارم روزی از قـفــس بـــی کـســـی رهـــا شــوم و بــه تــو بــرســم .

 

بــه کـســـی کــه او را نـمــی شـنـــاســم و از آغــاز تـولــــد او را گــم کــرده ام .

 

شــب و روز از خــدا مــی خــواهــــم کــه روزی گـمـشـده ام را پـیـــدا کـنــم

 

و تـنــهــا جـمـلــه ای کــه زمــان پــیــدا شـدنـش بــه او مـی زنــم ایــن اســت :

 

" کــه بـــرای تــو زنــده ام ، فـقــــط تــو ..."




نوشته شده در تاريخ دوشنبه هجدهم آبان 1388 توسط تربچه
درباره وبلاگ

من اسیر واژه محبتم ، خالی از کینه دل و حسادتم ، عاشق دست های با رفاقتم ، زندگی اینجوری داده عادتم .
با احترام به تمامی بازدیدکنندگان محترم ،دل نوشته های این وبلاگ را به بهترین، مهربان ترین و پاک ترین دوست و محبوب خودم که همیشه برایش آرزوی سلامتی می نمایم؛ تقدیم می کنم...+++
bahar 20