برایم بهار بفرستید

دلم گرفته پدر

برایم بهار بفرستید...

زشهر کودکی ام یادگار بفرستید...

دلم گرفته پدر روزگار با من نیست

دعای خیر و صدای دوتار بفرستید

اگر چه زحمتتان میشود ولی این بار

برای دخترک خود "قرار" بفرستید

غم از ستاره تهی کرد آسمانم را

کمی ستاره ی دنباله دار بفرستید

به اعتبار گذشته دو خوشه ی لبخند

در این زمانه بی اعتبار بفرستید...

تمام روز و شب من پر از زمستان است

دلم گرفته برایم بهار بفرستید...

pqhvvrqx40x3hip122.jpg

دلم گرفته ازین لحظه های بارانی

نشسته در نفسم موج صد پریشانی

هوای غربت مارا کسی نمی داند

هوای غربت مارا تویی که می دانی

ببین که پر ز سکوتم در این هوای غریب

ببین سکوت درونم . سکوت طوفانی

به آسمان تو دیگر نمی رسد دستم

بگیر دست مرا ای خدای نورانی

اگر چه دست تهی آمدم به درگاهت

دلم پر است. پر از ربنای عرفانی

 

 

بزن بارون

 

بزن بارون که دلگیرم دارم این گوشه میمیرم...

بزن بارون که دلگیرم دارم دیگه آروم نمیگیرم...

حالا که خسته و تنهام حالا که که اون دیگه رفته...

میفهمم تازه این دردو چقدر تنها شدن سخته...

بزن بارون که عشق اون هنوز توی نفسهامه...

دلیل عشق پاک من غرور سرد اشکامه...

ببار شاید که بگرده تو قلبی که پر از درده...

ببین از وقتی اون رفته چقدر دستای من سرده
بزن بارووون بزن باروون
بزن بارووون بزن باروون

ببار شاید که برگرده تو قلبی که پر از درده

ببین او وقتی اون رفته چقدر دستای من سرده

 

 

باران بزن !!

باران بزن شاید تو خاموشم کنی

شاید امشب سوزش این دردها را کم کنی

آه باران !!

من سراپای وجودم آتش است

پس بزن باران !!

بزن باران

شاید تو خاموشم کنی

 

 

تهمت

دلم با تو بود

تو ولی سرد شدی

انقدر سرد که به ناچار گرمایم را به تو بخشیدم

و تو به من تهمت سرد شدن زدی.....

ســ...ــــه نقطـ...ــــه ... !!!

تمــ...ــــام حرفهایـــــ...ـــــم

همانهایـــ...ــی هســ...ــــتند

کـــ...ـــــــه نوشــ...ـــــته نمیـــ...ــــــ شوند

همــــ...ــــــان

ســ...ــــه نقطـ...ــــه های بیچــــ...ـــــاره...

!!!!!

همیشه یک ذره حقیقت پشت هر"فقط یه شوخی بود" هست.


یک کم کنجکاوی پشت "همین طوری پرسیدم"هست. 



قدری احساسات پشت "به من چه اصلا" هست.



مقداری خرد پشت "چه میدونم" هست.



و اندکی درد پشت "اشکالی نداره" هست.

درخت اشنا

Blue Dream Tree

 
ای درخت آشنا

شاخه های خویش را

ناگهان کجا

جا گذاشتی؟

یا به قول خواهرم فروغ:

دستهای خویش را

در کدام باغچه

عاشقانه کاشتی؟

این قرارداد

تا ابد میان ما

برقرار باد:

چشمهای من به جای دستهای تو!

من به دست تو

آب می دهم

تو به چشم من

آبرو بده!

من به چشمهای بی قرار تو

قول می دهم:

ریشه های ما به آب

شاخه های ما به آفتاب می رسد

ما دوباره سبز می شویم!

*قیصر امین پور*

دلم گرم است

دلم گرم خداوندیست که بادستان من گندم برای یاکریم خانه می ریزد!

چه بخشنده خدای عاشقی دارم!

که میخواندمراباآن که میداندگنهکارم!

دلم گرم است!

می دانم بدون لطف اوتنهای تنهایم...

برایت من خداراآرزودارم

مدادسفید

مدادرنگی هامشغول بودندبه جزمدادسفیدهیچکس به او
کارنمی دادهمه می گفتندتوبه هیچ دردی نمیخوری!
یک شب که مدادرنگی هاتوی سیاهی کاغذگم شده بودند
مدادسفیدتاصبح کارکرد
ماه کشید،مهتاب کشیدوآنقدرستاره کشید
که کوچک وکوچک ترشد
صبح توی جعبه مدادرنگی ها
جای خالی اوباهیچ رنگی پرنشد...

آخرین حرف

قصه ازمعجزه ایست که گره خورده به بغض

یک طرف خاطره ها یک طرف فاصله ها

درهمه آواها

حرف آخرزیباست

آخرین حرف توچیست تابه آن تکیه کنم

حرف من دیدن پروازتودرفرداهاست

آِرزومی کنم که فروافتادن هربرگ پاییزی

آمینی باشدبرای آرزوهایت...

درددل

گفتم:خدایاازهمه دلگیرم!                               گفت:حتی ازمن؟

گفتم:خدایادلم راربودند!                                  گفت:پیش ازمن؟

گفتم:خدایاچقدردوری!                                    گفت:تویامن؟

گفتم:خدایاتنهاترینم!                                      گفت:پس من؟

گفتم:خدایاکمک خواستم!                                گفت:ازغیرازمن؟

گفتم:خدایادوستت دارم!                                  گفت:بیش ازمن؟

گفتم:خدایااینقدرنگومن!                                 گفت:من توام تومن...